|
آنگاه خدای سبحان، از زمین درشتناک و از زمین هموار و نرم و از آنجا که زمین شیرین بود و از آنجا که شوره زار بود خاکی برگرفت و به آب بشست تا یکدست و خالص گردید. پس نمناکش ساخت تا چسبنده شد و از آن پیکری ساخت دارای اندامها و اعضا و مفاصل. و خشکش نمود تا خود را بگرفت چون سفالینه. و تا مدتی معین و زمانی مشخص سختش گردانید . آنگاه از روح خود در آن بدمید . آن پیکر گلین جان یافته بود! از جای برخواست که انسانی شده بود با ذهنی که در کارها به جولانش درآورد و با اندیشه ای که به آن در کارها تصرف کند و عضوهایی که چون ابزارهایی به کارشان گیرد و نیروی شناختی که میان حق و باطل فرق نهد و طعم ها و بویها و رنگها و چیزها را دریابد... .
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ساعت 10:14  توسط " گمگشته "
|
|