|
روزهایی همسایۀ شما بودم
تنم در جوار شما بود . بزودی از من جسدی خواهد ماند، بیجان. پس از آنهمه تلاش و جنبش، ساکن و بی حرکت و پس از آنهمه سخنوری، ساکت و خاموش. آرام خفتن من، از حرکت بازماندن دیدگانم و دستها و پاها و سر و گردنم ، برای آنان که پند می پذیرند، از هر بیان بلیغ و سخن شنیدنی، اندرز دهنده تر است. وداع کردن من با شما همانند وداع کردن کسی است که منتظر دیدار دیگری است. فردا به یاد روزهای زندگی من می افتید و رازهای درون من برایتان آشکار خواهد شد. آنگاه که من از میان شما بروم و دیگری جای مرا بگیرد . . . مرا خواهید شناخت!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 16:44  توسط " گمگشته "
|
|